حسنی!
kajol kh از این خوشتان می آید .
توسط میلاد کریمی
توی ده شلمرودحسنی تک و تنها بودحسنی نگو بلا بگوتنبل تنبلا بگوموی بلند روی سیاهناخن دراز واه واه واهنه فلفلی نه قلقلینه مرغ زرد کاکلیهیچکس باهاش رفیق نبودتنها روی سه پایه نشسته بود تو سایهباباش میگفت...
- April 4, 2012 8:00 pm
- ·
kajol kh از این خوشتان می آید .
نمایش تمامی 1 دیدگاه
سلام به خواجه شيراز
توسط میلاد کریمی
گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم
گفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانم
گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى
دایم اسیر گشتم در بند بیخیالى
گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارى
گفتا که: می سرایم تکنو ،...
دوستی که هرگز نمی میرد
توسط میلاد کریمی
روزی شبلی که یکی از عرفا بود از راهی می رفت و به قبرستانی رسید .
دید مردی بر سر قبری نشسته و سخت می گرید .
پرسید چرا گریه می کنی ؟ گفت دوستم مرده است برای او می گریم
شبلی گفت : چرا دوستی گرفتی که بمی...
داستان احمدک و معلم
farhad monir farzaneh از این خوشتان می آید .
توسط میلاد کریمی
معلم چو آمد به نا گه کلاس چو شهری فروخفته خاموش شد
سخنهای ناگفته در مغزها به لب نارسیده فراموش شد
معلم زکار مداوم مدام ...
farhad monir farzaneh از این خوشتان می آید .
افکار جهنمی
توسط میلاد کریمی
حتی جنازه ام برایش دردسر بود نیمه های شب مرا در عمق خاک گذاشت و رویم خاکی نریخت و هراسان رفت...او غسلم نداد او حتی با آب خون هایم را نشست شاید او هم در فلسفه غسل مانده!شب اولم بود و 1ساعت تنهایی سر کر...


ایجاد وبلاگ جدید

Persian (FA)